
حرفهایم در ورای لحظه ها گم میشوند
به وجد می آیند و
بهانه میگیرند برای شکوفا شدن
و من
چون زندانبانی بیرحم
به شلاقشان گرفته ام
سکوت میکنند و در گلو مینشینند
بغض میکنم
و حنجره را آبستن...
گفتم ای خوبم به فریادم برس
افتاده ام از پا
ولی باور نکردی
تا دم مرگ صمیمانه نخواهم بخشید.
عزیزترین سوغاتیه غبار پیرهن تو
عمر دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم
نه از سر هوس می خوام
عمر دوباره ی منی
تو رو واسه نفس می خوام

گفتم که شاید این سفر
تموم می شه همین روزا
دوباره باز می بینمش
چه خوش خیال بودم خدا
فرصت و لحظه هام گذشت
چشمام به کوچه خیره بود
من منتظر بودم بیاد
خیلی دلم تنگ شده بود
روزه مثله دیوونه ها
پرشه زنون تو کوچه ها
شبا یه گوشه از اتاق
گریه و آه بی صدا
وقتی میای صدای پات
از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وامی شه
لحظه ی دیدن می رسه
هر چی که جاده است رو زمین
به سینه ی من می رسه
ای که تویی همه کسم
بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام می رسم
وقتی تو نیستی قلبمو
واسه کی تکرار بکنم
گلهای خواب آمودمو
واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من می تونه
بدون تو زنده باشه
بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوزم دير نيست
تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست
با اينكه بي تاب مني بازم منو خط مي زني
بايد تو رو پيدا كنم تو با خودت هم دشمني
كي با يه جمله مثل من مي تونه آرومت كنه
اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت كنه
دلگيرم از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور
وقتي به من فكر مي كني حس مي كنم از راه دور
آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو مي بره
عطرت داره از پيرهني كه جا گذاشتي مي پره
بايد تو رو پيدا كنم
هر روز تنها تر نشي
راضي به با من بودنت حتي از اين كمتر نشي
پيدات كنم حتي اگر پروازمو پرپر كني
محكم بگيرم دستتو احساسمو باور كني
آی آدمها
که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دایم دست و پای میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یازیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتید دست ناتوانی را
گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كسي مي گويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي روي ترا
كاشكي مي ديدم
شانه بالازدنت را
بي قيد
و تكا ن دادن دستت كه
مهم نيست زياد
و تكان دادن سر را كه
عجب !عاقبت مرد
افسوس
قول بده
در ميان همهمه اي گرفتارم
كه گوشهايم صداي دلنشين بهار را به ياد مي آوردند
در ميان جنجالي بي پناهم
كه چشمانم لطافت و سرسبزي بهار را پناه خود مي دانند
باميد بهار ،با اميد مژده اي بهاري ،به ياد شكوفه و غنچه
گل و سنبل ،عطر سخن و بوي چمن
صداي چشمه هاي ناب ،رودهاي پرآب
تپش قلبهاي پردرد ،عطش دلهاي سرد
و پرواز پرستوان،چون شقايقي به دشتستان ،پناه خواهم برد
و تا بهار خواهم افسرد تو بيا و در اين بهار
پناه من باش تو بيا و ندا ساز
اينهمه آه من باش با دستانت گلهاي مرا بچين
و با چشمانت شبنم هايم را بر چنين
و با صداي دلنشينت اميدي ديگر به قلب فسرده ام بند
بگذار كه در تو فنا گردم و به من قول بده
من از خدا خواستم نغمه های مرا به گوش تو برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز مپنداری تنهایی !!!
ولی اکنون تو رفته ای من هم خواهم رفت ؟؟فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم؟؟!!

جان اسیر دل !!
دل اسیر دوست!!
دوست چه می داند !!
دل اسیر اوست!!!!!!!!!!!!!!!!!
سپیده ی بهاری
آمد و گذشت ،شاید بهتر بود که بر سر راهش نمی ایستادم.اما چه کنم؟
خانه ی من کنار جاده بود و دسته گلی در دست داشتم.
با من سخن گفت ،شاید بهتر بود که جوابش را نمی دادم .اما چه کنم؟
سپیده ی صبح از پنجره ی اتاقم سر به درون کرده بود و در باغ ،گل های بهاری عطر افشانی می کردند.
مرا در آغوش گرفت شاید بهتر بود که به ابن زودی تسلیم او نمی شدم ،اما چه کنم ؟
وقتی که دل صاحب اختیار باشد ،عقل کاری نمی تواند بکند،رفت و گفت که فردا باز می گردد شاید بهتر باشد که دیگر انتظار او را نکشم و وقتی هم که آمد در به رویش نگشایم اما چه کنم ؟
فردا دوباره سپیده ی بهاری انگشت بر در اتاقم خواهد زد و دوباره دلم در انتظار ساعت عشق ،فریاد بی تابی برخواهد داشت .
اشك تنها موجودی است كه چون از چشم می افتد عزیز میشود!
برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند
(دکتر علی شریعتی)
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی
این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم
